تبليغاتX
...بهتر است بدانید


افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:

۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.

۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.

۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند.

۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است.

 ۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند.

۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است.

۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است.

۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند.

 ۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.

به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:

 * شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند.

 * روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند.

* رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.

* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.

* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند.

* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است.

* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.

* نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد.

* بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.

 الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت

۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد.

۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند.

۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.

 1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.

2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفيق نامتجانس ها يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.

منبع: http://koobe.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:43  توسط مهسا اخوان  | 



انسان در زندگي به مشکلات زيادي بر مي خورد که نياز به حل آنها دارد و اصولا هر سوالي که انسان با خود مطرح مي کند و جوابش را نمي داند خود ، مشکلي به شمار مي رود . معمولا انسان با موضع گيري هاي زيادي مواجه مي شود که مشکل به حساب مي آيند و اين هنگامي است که او هدفي مشخص دارد و براي تحقق آن تلاش مي کند اما راهي که منتهي به تحقق هدفش باشد ، نمي شناسد ، يا مانعي وجود دارند که او را از رسيدن به هدفش باز مي دارد .

1 – احساس وجود مشکل

سير تفکر با احساس وجود مشکلي که براي انسان اهميت دارد ، آغاز مي شود . انسان در اين مرحله نوعي انگيزه قوي احساس مي کند که او را به حل مشکل تشويق مي نمايد . اصولا احساس وجود مشکل ، نخستين مرحله سير تفکر را تشکيل مي دهد

2 – جمع آوري مدارک پيرامون موضوع ( مشکل )

وقتي انسان وجود يک مشکل را حس مي کند معمولا به جستجوي آن از تمام جنبه ها مي پردازد تا آن را به خوبي درک کند . و بعد به جمع آوري کليه اطلاعات و مدارک متعلق به آن و بررسي آنها ، به منظور شناختن درجه تناسب يا عدم تناسبشان با موضوع مي پردازد و اطلاعاتي را که مناسب حل مشکل هستند حفظ مي کند و آنها را که نامناسب هستند کنار مي گذارد ، جمع آوري اطلاعات و اسناد متناسب با موضوع به روشن شدن و فهميدن و مشخص کردن دقيق آنها کمک مي کند .

3 – فرضيه سازي

فرضيه در واقع راه حل هاي پيشنهادي براي مشکل است و تمامي راه حل هاي پيشنهادي و احتمالي که به ذهن خطور مي يابد را شامل مي شود .

4 – ارزيابي فرضيه ها

وقتي محقق براي حل يک مشکل فرضيه اي مي سازد معمولا به بررسي عميق و بحث پيرامون آن فرضيه در چارچوب اطلاعات و مدارکي که در اختيار دارد ، مي پردازد تا از تناسب آنها با مساله ( مشکل ) و صلاحيتشان براي حل آن مطمئن شود . گاهي محقق در مي يابد فرضيه اي که ارائه داده است با برخي از اطلاعات و حقايق درباره آن مشکل ، هماهنگ و متناسب نمي باشد ، از اين رو فرضيه مزبور ار به دليل عدم شايستگي در حل مشکل ، کنار مي گذارد و به ساختن فرضيه اي ديگر مي پردازد و اين روند آنقدر تکرار مي شود تا سرانجام به ارائه يک فرضيه پذيرفته شده و متناسب با اطلاعات و حقايق موجود درباره آن مشکل برسد .

5 – اطمينان به صحت فرضيه

پس از کنار گذاشتن فرضيه هاي نامناسب و رسيده به يک فرضيه متناسب براي راه حل مشکل ، محقق معمولا به گردآوري مدارک و اسناد ديگري نيز مي پردازد و به نکات تازه اي مي رسد و يا براي اطمينان از صحت اين فرضيه آزمايش هايي انجام مي دهد .

اينها مراحلي هستند که فکر ، معمولا در جريان حل مشکلات ، پشت سر مي گذارد و ما نيز براي حل کليه مشکلاتي که در زندگي روزمره دانگيرمان مي شود ، همين مراحل را طي مي کنيم .

قرآن براي مراحل سير تفکر در جريان حل مشکلات ، نمونه اي به ما ارائه مي دهد . و اين نمونه را در داستان ابراهيم و روشي که او در سير تفکر براي رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستي آفرين ، در پيش گرفت ، مي يابيم .

 سوره انعام / آيات 74-79 :

« و ياد کن وقتي را که ابراهيم به پدرش آزر گفت : آيا بتهايي را به خدايي اختيار کرده اي و من براستي ، تو و پيروانت را در گمراهي آشکار مي بينم . و همچنين ما به ابراهيم ملکوت و باطن آسمان ها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد . پس چون شب تاريک نمودار شد . ستاره درخشاني را ديد ( براي هدايت مشرکان ) گفت : اين پروردگار من است . پس چون ان ستاره غروب کرد گفت : من چيزي را که نابود شود به خدايي نخواهم گرفت . پس چون ( شب شد و ) ماه تابان را ديد باز گفت اين خداي من است ، وقتي که آن هم نابود شد گفت : اگر خدئاي من مرا هدايت نکند همانا که من از گروه گمراهان عالم خواهد بود . پس چون ( صبح ) خورشد درخشان را ديد باز گفت اين است خداي من ، اين بزرگ تر است ، چون آن نيز نابود شد گفت : اي گروه مشرکان از آنچه شما شريک خدا قرار مي دهيد بيزارم . من با ايمان خالص روي به سوي خدايي مي آورم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود . »

ابراهيم (ع) نادرستي عبادت بتها را توسط قوم خود احساس کرده بود ، چون فکر مي کرد که انسان سازنده اين بتهاست . بنابراين ساخته دست بشر شايسته پرستش نيست .« ابراهيم گفت : آيا شما چيزي را به دست خود بتراشيد و آن را پرستش کنيد؟ » ( صافات / 95 ) همين احساس ابراهيم (ع) نسبت به نادرستي عبادت بتها و عدم شايستگي آنها براي خدا شدن ، مشکلي در نفسش برانگيخت که بر او فشار مي آورد و بر تفکرش چيره مي شد و آن مشکل اين بود که « خداي اين هستي کيست ؟ » همزمان با احساس اين مشکل ، ابراهيم (ع) نوعي انگيزه قوي در خود حس کرد که او را براي رسيدن به شناخت آفريدگار هستي ، به تفمر درباره اين مشکل وادارد . ( البته در ايجاد اين انگيزه ، علاوه بر هدايت و توفيق الهي ، فطرت سالم و روح صاف و زلال ابراهيم (ع) نيز به او کمک کرد ) .

ابراهيم (ع) سپس به مرحله مشاهده و جمع آوري اطلاعات و مدارک رسيد . پديده هاي گوناگون هستي در آسمان و زمين را مشاهده کرد تا شايد از طريق آنها به شناخت خداوند برسد و در جريان مشاهده و گردآوري اطلاعات در ذهن خود فرضيه هايي ساخت ، مثلا وقتب تاريکي شب همه جا را گرفت و او ستاره اي ديد که در آسمان مي درخشد فرضيه اي ساخت که نتيجه­اش اعتقاد به خدا بودن ستاره بود؛ و هنگامي که ستاره غروب کرد فرضيه مزبور را کنار گذاشت زيرا فرضيه اي غيرمناسب با حل مشکل بود ( همچنين اين مرحله را براي ماه و خورشيد نيز تکرار کرد ) . ابراهيم (ع) پس از اينکه همه فرضيه ها را به سبب عدم تناسبشان با حل مشکل کنار گذاشت سرانجام فرضيه اي ساخت که او را به خدا معتقد کرد . او گفت : « من به خداي ايمان آوردم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود » . بدون شک او قبلا به اين فرضيه که سرانجام به آن رسيده فکر کرده و اطلاعات زيادي درباره ديگر پديده هاي هستي نيز گردآورده بود و نه تنها چيزي که فرضيه­اش را نقض کند در انها نديده بود بلکه بر عکس ، دريافته بود که هر آنچه را مشاهده کرده است از شگفتي هاي آفرينش و خلقت خداست .بنابر اين مي بينيم که چگونه قرآن مراحل سير تفکر در حل مشکلات را به طور دقيق و روشن ، توصيف کرده است .

 منبع : قرآن و روانشناسي (تاليف محمد عثمان نجاتي  )

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 1:24  توسط مهسا اخوان  | 



تعادل، موضوعي بسيار شخصي است. دنيا پر از امور متضاد است كه بر يكديگر تأثير مي گذارند. ممكن است فردي چيزي را دوست داشته باشد و فرد ديگر درست نقطه ي مقابل آن را بخواهد. اما بيشتر مردم حالات ميانه را مي پسندند. بعضي از اين حالات متضاد عبارتند از: كار و تفريح، فعاليت و استراحت، در جمع بودن و تنها بودن. اكنون نگاهي دقيقتر به هريك از اين حالات مي اندازيم.
    كار و تفريح: بعضيها از هدف گذاري و رسيدن به هدف لذت مي برند. وقتي به يكي از هدفهاي خود رسيدند، پرچم خود را بر بالاي آن نصب مي كنند و بلافاصله به دنبال هدف بعدي مي روند اين افراد از كار لذت مي برند.
    در مقابل، عده اي هستند كه ظاهرأ به آنچه دارند قانعند. آنها از لحظات زندگي خود لذت مي برند. به طوري كه گاهي كار كردن برايشان مشكل مي شود.
    فعاليت و استراحت: بعضي ها دوست دارند كه فعال باشند. در نظر اين افراد، خواب چيزي جز تلف كردن وقت نيست و لذا سعي مي كنند وقت خود را كمتر تلف كنند. اين اشخاص اگر به كاري جسماني مشغول نباشند كسل مي شوند.
    كساني هم هستند كه از استراحت لذت مي برند. اين افراد ورزش را كفر مي دانند. اگر هم از جايشان بلند شوند دوست دارند كه در رختخواب بنشينند. از خواب لذت مي برند و رؤيا را دوست دارند و معمولأ چند بليت اضافي هواپيما را مي خرند تا در مسافرتهاي هوايي بتوانند دراز بكشند. معمولأ كمتر پيش مي آيد كه اين عده بر اثر كار عرق كرده باشند.
    با هم بودن و تنها بودن: بعضيها هميشه دوست دارند كه با كسي باشند. ممكن است اين شخص، هميشه فرد معيني باشند يا افراد مختلفي، ولي در هنگام آشپزي،‌ استحمام، غذا خوردن و خواب هم اگر تنها باشند ناراحت مي شوند. اين اشخاص معمولأ به حيوانات خانگي نيز علاقه دارند. در هنگام تماشاي تلويزيون، اگر طرف مقابلشان براي آوردن چاي يا بستني به آشپزخانه برود، آنها هم مي روند.
    در مقابل عده اي هم هستند كه از تنهايي لذت مي برند و دوست دارند هميشه با خودشان باشند. اين افراد، اگر كسي در خانه باشد خوابشان نمي برد، چه رسد به اين كه كسي در اتاق خوابشان باشد. اين اشخاص، مشاغلي از قبيل جنگلباني، شب پايي و نويسندگي را دوست دارند.
    مواردي كه بيان شد نمونه هايي از افراط و تفريط در امور بود و مسلمأ نمي توان يكي را صحيح و ديگري را غلط دانست.
    
    چيزهايي را كه نداريم، به دست آوريم، يا از آنچه كه داريم لذت ببريم؟
    يكي از موضوع هاي مهم اين است كه آيا بايد سعي كنيم بر داراييهاي خود بيفزاييم يا اين كه سعي كنيم از داشته هاي فعلي خود بهره مند شويم و لذت ببريم.
    فرض كنيم در يك زمستان سرد و در هواي طوفاني، در خانه خود در اتاقي گرم و راحت روي مبل راحتي و روبروي بخاري ديواري نشسته ايد و ياري دمساز (كه مي توانيد كتاب باشد) در كنار خود داريد و به نوشيدن كاكائوي گرم مشغول هستيد. اين همان حالت بهره مندي از داراييهاي موجود است.
    اكنون در نظر بگيريد كه در همان هواي سرد، پوتين، لباس گرم، دستكش و كلاه خود را مي پوشيد، هرچه پول داريد برمي داريد و از خانه خارج مي شويد و از ميان راه هاي برف گرفته به سوي فروشگاه به راه مي افتيد و در دل دعا مي كنيد كه فروشگاه مورد نظر، هنوز باز باشد و پول كافي براي خريد مايحتاج خود در جيب داشته باشيد. اين همان حالت به دست آوردن چيزهايي است كه دوست داريم.
    اين دو قضيه، شباهتي به هم ندارند. پس تكليف ما چيست؟ مسلمأ راه صحيح، حفظ تعادل است.
    اگر روزها و هفته ها در جلو بخاري بنشينيم، بالاخره حوصله مان سر مي رود و دلمان مي گيرد. صحبت بهترين دوست، سرانجام دل آازار مي شود.
    بالاخره از جا مي پريم و در حالي كه لباس گرم خود را مي پوشيم مي گوييم:
     - من مي روم فروشگاه خريد كنم.
     - چه مي خواهي بخري؟
     - قدري شير (يا چيز ديگر)
     - اما شير داريم.
     - پس مي روم چند تا همبرگر بخرم.
     - گوشت داريم. مي توانم خودم همبرگر درست كنم.
     - زحمت نكش. فروشگاه فقط چند كيلومتر تا اين جا فاصله دارد.
     - پس صبر كن با هم برويم.
     - باشد. همين الان برمي گردم.
     - اين را مي گوييم و بيرون مي زنيم و در را پشت سرمان مي بنديم.
    آه آزادي! بوي هواي سرد و تازه. زيبايي برف. باد سردي كه به صورتمان مي خورد و حالمان را جا مي آورد.
    توي برفها به طرف فروشگاه به راه مي افتيم. هوا دارد تاريك مي شود. سوز و سرما را حس مي كنيم. فروشگاه در سر پيچ بعدي واقع شده است. اما چه فايده! بسته است.
    اكنون هوا كاملأ تاريك شده است. برف همچنان مي بارد و باد، دانه هاي برف را به سر و صورتمان مي زند. پاهامان ديگر سرد نيست، بلكه از سرما بي حس شده است. صحنه هايي از كتاب دكتر ژيواگو در نظرمان مجسم مي شود. به نظرمان مي رسد كه مژه ها و سبيلمان يخ زده است.البته سبيل نداريم، اما حتمأ رطوبت هوا در پشت لبمان منجمد شده است.
    اتومبيلي جلو پايمان ترمز مي كند. همدم دلواپس خودمان است.
     - به فروشگاه تلفن كردم، داشتند تعطيل مي كردند. گفتم با اتومبيل بيايم دنبالت.
     - بله! بله! متشكرم، متشكرم.
    و يخهاي پشت لبمان مي شكند و فرو مي ريزد. وارد اتومبيل مي شويم. گرم و نرم است.
     - چند تا همبرگر هم درست كردم.
     - تو چقدر خوبي. برويم به خانه. دلم مي خواهد جلو بخاري بنشينم. دلم نمي خواهد هرگز از خانه خارج شوم. هيچ جا مثل خانه نيست. هيچ جا خانه خود آدم نمي شود.
    به نظر شما چه مدت مي توان روبروي بخاري نشست؟ چقدر طول مي كشد كه دوباره حوصله تان سر برود و بخواهيد براي خريد همبرگر از خانه خارج شويد؟ يك ساعت؟ يك روز؟ يك هفته؟
    در اين جاست كه مسأله ي دانستن نقطه تعادل، مطرح مي شود. مثلأ اگر بدانيم كه بعد از سه روز بايد به طرف فروشگاه حركت كنيم، مي توانيم برنامه اي براي اين كار بريزيم و اگر بدانيم كه پس از دو ساعت، دوباره هوس مي كنيم كه به خانه برگرديم، در آن صورت مي توانيم از وقت خود به شكل مؤثرتري استفاده كنيم. وقتي دانستيم كه هرسه روز يك بار، بايد به مدت دو ساعت تنها باشيم و پياده روي يا ورزش كنيم، در آن صورت نقطه تعادل ما به دست مي آيد.
    نكته مهم آن است كه نقطه تعادل هركسي، اختصاص به خود او دارد. بعضيها ممكن است دلشان بخواهد دو ساعت در خانه باشند و سه روز در بيرون خانه. شايد كساني هم باشند كه پس از سه روز، دلشان بخواهد كه نگاهي به بيرون خانه بيندازند.
    
    يافتن نقطه تعادل
    براي يافتن نقطه تعادل، فقط يك راه وجود دارد و آن شيوه آزمايش و خطاست. در اوايل كار، براي يافتن نقطه تعادل، مرتكب خطاهاي بسيار مي شويم. يافتن نقطه تعادل در زندگي، شبيه بندبازي است. وقتي مي خواهيم تعادل خود را روي يك رشته طناب محكم، حفظ كنيم، در آغاز، بيش از آن كه راه برويم مي افتيم. اما كم كم نقاط تعادلي را در درون خود پيدا مي كنيم و مي آموزيم كه به آنها اعتماد كنيم. تدريجأ هماهنگي حركات ما بيشتر مي شود و تزلزل و عدم تعادل، در اثر آزمايش و خطا جاي خود را به نرمش و وقار مي دهد.
    آزمايش به معني اين نيست كه بايد چيزهاي بسياري را بيازماييد. بلكه بايد در حال آزمايش باشيد. خيليها هستند كه فكر مي كنند شما بايد مطابق روش آنان زندگي كنيد. اين افراد، در عين حال هم قاضي، هم هيأت منصفه و هم مأمور اجراي حكم هستند. بگذاريد آنها هرچه مي خواهند بگويند، اما نگذاريد احكامشان را در مورد شما اجرا كنند.
    اگر اين اشخاص، به ديانت مسيح معتقد هستند به آنها بگوييد كه مسيح فرموده است: «قضاوت نكنيد تا درباره ي شما قضاوت نشود، سرزنش نكنيد تا مورد سرزنش قرار نگيريد، ديگران را ببخشاييد تا مورد عفو قرار گيريد».
    البته گاهي هم خودمان قاضي خودمان مي شويم. ما نتيجه عوامل فرهنگي محيطمان هستيم. به ما آموخته اند كه خود را به مخاطره نيندازيم، به قلمروهاي تازه وارد نشويم، دست به كارهاي تازه نزنيم و سعي نكنيم تا به نتايجي تازه دست يابيم.
    به ما آموخته اند كه دنباله رو ديگران باشيم، خود را با محيط، سازگار كنيم و افرادي معمولي باشيم.
    پس از آن كه در زمينه معيني نقطه تعادل خود را يافتيم، خوب است كه نقطه تعادل نزديكان و اطرافيان را نيز دريابيم. اگر نقطه تعادل آنان در زمينه هاي گوناگون، نزديك يا مكمل نقطه تعادل ما باشد، در اين صورت بين ما توافق و سازگاري ايجاد مي شود.
    براي اين كه دو نفر، يكديگر را كامل كنند، لازم نيست كه نقاط تعادلشان عينأ يكي باشد. ممكن است فرد ايثارگر، فرد متوقعي را بهتر كامل كند تا فرد ديگري كه او هم ايثارگر باشد.
    اگر دو نفر با گذشت به هم بيفتند ممكن است يكي شان بگويند «بفرماييد» و ديگري جواب دهد «شما بفرماييد» و اولي بگويد «نخير، شما مقدم هستيد» و دومي اصرار كند «اختيار داريد شما اول بفرماييد» و اين قضيه همين طور ادامه پيدا كند.
    يافتن نقطه تعادل براي هر موضوعي، آسان نيست. اما در درجه اول سعي كنيد در زمينه هايي كه به هدف بزرگتان مربوط است،‌ نقطه تعادل را پيدا كنيد. اگر در بعضي زمينه ها هم نتوانستيد نقطه تعادل را پيدا كنيد مهم نيست. زندگي همين است.
    
    شهامت براي اداره يك زندگي متعادل
    اين كه هريك از ما نسبت به عامل معين، داراي نقطه اعتدال متفاوتي هستيم، مشكل مهمي نيست، زيرا جهان بسيار بزرگ است و سليقه ها بسيار متفاوت. اما مشكل از آن جا آغاز مي شود كه فرهنگ و جامعه بخواهد هركسي را به نقطه متوسطي در هر زمينه براند و بگويد «نقطه تعادل، اين جاست. اگر چنين زندگي كني متعادلي وگرنه غيرعادي و نامتعارف».
    ما علت اين امر را مي دانيم. قوانين اجتماعي را در آغاز، كساني وضع كرده اند كه مي خواسته اند بر جامعه حكومت كنند و چنانچه افراد، مطابق الگوهاي پيش ساخته اي رفتار كنند، آسانتر مي توان بر آنها حكومت كرد.
    ما اجباري نداريم كه هميشه به راهنماييهاي ديگران گوش فرا دهيم، چه رسد به اين كه آنها را اطاعت كنيم. بعضيها بخش مهمي از ارزشها و جوهر وجودي خويش را از كف مي دهند،‌ تنها براي اين كه متعارف باشند.
    عادي بودن، افسانه اي بيش نيست. با وجود اين،‌ ترس از غيرعادي بودن به قدري شديد است كه خيليها جان خود را در اين راه فدا مي كنند. (ما در اين مورد قصد مبالغه نداريم. علت بسياري از خودكشيها، ناسازگاري با قراردادهاي اجتماعي است).
    پس اگر سعي كنيم براساس معيارهاي فرهنگي، زندگي خود را متعادل سازيم، ممكن است از حد تعادل خارج شويم و وقتي مي خواهيم زندگي خود را مطابق آنچه كه در جامعه «زندگي بسيار متعادل» ناميده مي شود اداره كنيم، تعادل فردي خود را از دست مي دهيم.
    شهامت داشته باشيد و نقاط تعادل زندگي خود را مطابق دلخواه خويش اختيار كنيد. خود را دوست بداريد و زندگي خود را بر آن اساس متعادل كنيد.
    
    گفته ها
    «اگر كاري را نمي تواني انجام دهي، اصلأ آن را انجام مده. زيرا اگر كار، در حد كمال نباشد، نه سودآور است و نه لذت بخش و اگر هدفت سود يا لذت نيست، پس بگو چه مي كني؟»

نويسنده: جان راجر- پيتر مك ويليامز

 مترجم: مهدي مجردزاده كرماني

منبع : سایت روانشناسی و جامعه
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:20  توسط مهسا اخوان  | 



براي نوشتن موثر خاطرات روزانه به سه عنصر احتياج است: (1) دفترچه‌‌اي كه صرفاً به نوشتن خاطرات اختصاص داده شود, (2) يك قلم يا يك مداد و شايد از همه‌ي اين‌ها مهم‌تر (3) محيطي آرام كه بتوانيد حواستان را جمع كنيد. و بعد آن چه در سر داريد روي كاغذ بياوريد. به نظر مي‌رسد كه نتوانيم بهترين زمان نوشتن خاطرات روزانه را مشخص سازيم.              

خاطره نویسی راهی برای رسیدن به عمق درون

واقعيت اين است كه براي هر كسي اين ساعت فرق مي‌كند. پايان روز ممكن است عالي به نظر برسد, اما ممكن است آنقدرها هم خوب نباشد. با آن كه زمان نوشتن خاطرات روزانه مي‌تواند تغيير كند, بهتر است در شروع روزي 15 تا 20 دقيقه را صرف نوشتن بكنيم. نوشتن هفته‌‌اي سه نوبت هم كافيست. با اين حال بسياري از كساني كه خاطرات يا يادداشت‌هاي روزانه مي‌نويسند بيشتر به جاي توجه به ادراك و برداشت خود از حوادث اتفاقيه, به درج خود حادثه اكتفا مي‌كنند. اما اگر به برنامه ادامه دهيم, مطالب بيشتري مي‌نويسيم و به جنبه‌هاي شخصتيي بيشتري از نويسنده اشاره مي‌كنيم.با توجه به باورهاي جاري, قاعده به خصوصي براي نوشتن خاطرات روزانه وجود ندارد. با اين حال از آن‌جايي كه خاطره‌نويسي يكي از شيوه‌هاي موثر مقابله با استرس است. نكاتي است كه بايد آن‌ها را در ذهن داشته بايشم. نوشته‌ها بايد در برگيرنده‌ي مطالب مربوط به حوادث استرس آميز و نيز تجربيات مثبت باشند. زندگي از فراز و نشيب‌هاي تشكيل مي‌شود و به مرور نوشته‌هاي شما بايد جوانب امر را نشان دهد. از آن گذشته نوشتن يادداشت‌هاي روزانه نبايد صرفاً به ابراز احساسات و انديشه‌ها در قالب كلام محدود شود. نقاشي وسيله‌‌اي بسيار موثر براي نشان دادن احساسات و افكار و خاطراتي است كه كلمات اغلب نمي‌توانند آن‌ها را به خوبي توصيف كنند. طراحي نيز وسيله جالبي براي رسيدن به اين خواسته است. توجه داشته باشيد كه شما براي خودتان و نه براي راضي كردن ديگران مطلب مي‌نويسيد. در واقع بهترين خاطره‌نويسي‌ها آن‌هايي هستند كه محرمانه تلقي مي‌شوند.
با آن كه شيوه‌ي خاصي براي نوشتن خاطرات وجود ندارد, معيارهايي هست كه مي‌تواند به نويسنده كمك كند تا براي برخورد موثرتر با استرس و ارتباط با عمق درون از اين راهكارها استفاده كند. از جمله‌ي اين ملاك‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1_ به مسائل و مباحثي بپردازيد كه بيشترين ناراحتي, اندوه و تنش را براي شما ايجاد مي‌كند. شناسايي محرك‌هاي تنش‌زا و اولويت بخشيدن به آن‌ها درفرآيند خودآگاهي نقشي مهم دارد. براي شروع نوشتن خاطرات روزانه مي‌توانيد با پرسشي شروع كنيد. مثلاً امروز من چگونه بود و چگونه گذشت؟ يا در حال حاضر چه انديشه‌‌اي در سر دارم؟
2_ از خود بپرسيد وقتي با اين محرك‌هاي تنش‌زا روبه‌رو مي‌شويد, چه احساسي پيدا مي‌كنيد. دو احساس مهم مرتبط با استرس خشم و هراس هستند, اما سايه‌هاي مختلفي از اين احساسات هم وجود دارند كه از جمله آن‌ها مي‌توان به ناشكيبايي, حسادت, ناراحتي, اندوه, غم, سوگ, احساس گناه و نگراني اشاره كرد. پس از شناسايي حالات احساسي خود, براي شناسايي مبدا احساساتتان بايد از پرسش چرا؟ استفاده نماييد. (چرا ناراحت هستم؟ چرا نوميدم؟ چرا احساس مي‌كنم كه مظلوم واقع شده‌ام؟)
از نوشته‌ها براي استفاده از ذهن خلاق خود استفاده كنيد. وقتي توانستيد محرك‌هاي تنش‌زا را بشناسيد و احساساتي را كه در مورد هر كدام به وجود مي‌آيد در نظر بگيريد, در مرحله‌ي سوم بايد راه حلي به منظور پايان دادن به آن پيدا كنيد.
در زمينه‌ي تهيه يادداشت‌هاي روزانه كتاب‌هاي متعددي به رشته‌ي تحرير درآمده‌اند كه هنر نوشتن يادداشت‌هاي روزانه را نشان مي‌دهند. در ادامه مطلب براي هر چه بهتر برگزار كردن اين برنامه توصيه‌هايي ارائه داده‌ايم:
1_ توجه به مركز. قبل از اين كه شروع به نوشتن بكنيد, دقايقي را در حالت آرامش قرار بگيريد. چشمانتان را ببنديد, چند نفس عميق بكشيد, بگذاريد تا در حالت آرامش قرار بگيريد. تمركز كردن و توجه به مركز بدين معناست كه به لحظه‌ي اكنون و به اين جا بيشتر توجه مي‌كنيد. گاه گوش دادن به نوارهاي آرامش بخش و يا نوشيدن چاي داغ مي‌تواند به رسيدن به تمركز كمك كند.
2_ تاريخ نوشته‌هاي خود را مشخص كنيد. هر يك از نوشته‌هاي خود را با تاريخ روز و ماه و سال مشخص نماييد. ممكن است در مواقعي بخواهيد نوشته‌هاي گذشته خود را بخوانيد و وقتي اين اطلاعات درباره آن‌ها را يادداشت مي‌كنيد, به سهولت بيشتري مي‌توانيد شرايط پيراموني حوادث گذشته را درك نماييد.
3_ سانسور نكنيد. آن چه را به ذهنتان مي‌رسد, بدون ويرايش انديشه به روي كاغذ بياوريد. ذهنيات خود را سانسور نكنيد, بگذاريد به همان شكلي كه هستند از نوك قلم شما به روي كاغذ بيايند.
4_ خودانگيختگي. بگذاريد افكارتان آزادانه به هر سمت كه مي‌خواهند جاري شوند. مجبور نيستيد كه هميشه عبارات خود را به شكل جملات كامل و بندهاي مشخص بنويسيد. آن چه را در ذهن داريد به روي كاغذ بياوريد و بعد آن‌ها را به هر شكلي كه مي‌خواهيد دسته‌بندي كنيد.
5_ مكان خلوت. به لحاظ نظري مطالب دفترچه خاطرات را مي‌توانيد در هر جايي بنويسيد. اما داشتن مكان دنج و خلوت سببي است تا خودافشايي بيشتري بكنيد. مكاني بيابيد كه بتوانيد آن جا را مكان ويژه خود در نظر بگيريد. فضاهاي باز نيز فرصتي است تا ذهن انبساط پيدا كند. اگر هوا به گونه‌‌اي است كه مي‌توانيد مدتي در فضاي بيرون بنشينيد, درختي پيدا كنيد, ساحلي, دامنه‌ي كوهي, روي چمن‌ها و علف‌ها بد نيست. اين مكان را از آن خود بدانيد. در مواقعي مي‌توانيد اين مكان را با موسيقي درماني تركيب كنيد. اين گونه ذهن آزادتري پيدا مي‌كنيد.
6_ دفترچه خاطرات خصوصي. به گفته‌ي متخصصان و صاحبنظران, دفترچه خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه, دفترچه‌‌اي مختص شماست. اگر عادت كنيد كه ذهنيات به رشته‌ي تحرير درآمده‌ي خود را با ديگران در ميان بگذاريد, سوگند وفاداري نسبت به خودتان به مخاطره مي‌افتد. اگر با كسان ديگري زندگي مي‌كنيد, بهتر اين است كه دفترچه خود را به دور از چشم‌هاي ديگران قرار دهيد. دفترچه خاطرات يا يادداشت‌هاي روزانه براي همه به جز نويسنده در حكم جعبه پاندوراست. بايد از تمامي كساني كه با شما زندگي مي‌كنند بخواهيد كه نوشته‌هاي شما را نخوانند.
7_ غلبه مانع رواني نويسنده. بسياري از اشخاص از برملا كردن آن چه در ذهنشان مي‌گذرد با دشواري روبه‌رو هستند. در بسياري از مواقع آن چه در ذهن ما مي‌گذرد با آرمان‌هاي ما همخواني ندارد. وقتي افكار و ادراكات ما با آرمان‌ها و انتظاراتي كه براي خود در نظر مي‌گيريم همخواني ندارند, مشكلاتي بروز مي‌كند. اما توجه داشته باشيد كه فرانكل معتقد بود كه رنج كشيدن بخش ضروري از فرآيند رشد شخصي است.
در شروع درج يادداشت‌هاي روزانه و خاطره‌نويسي يك كاغذ سفيد, حالا به يك دفترچه يادداشت خالي كاري نداريم, مي‌تواند به شدت هول‌انگيز به نظر برسد. بعضي‌ها در نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه خود با دشواري فراوان روبه‌رو هستند زيرا گمان مي‌كنند كه در هر صفحه از نوشته‌شان بايد مطلبي جدي و بي كم و كاست نوشته شود. توجه داشته باشيد كه درج خاطرات روزانه اقدامي به منظور تقويت رابطه شما با خود شماست. روابط با مقدمه, اطلاعات پس زمينه و پرسش و پاسخ شروع مي‌شود. نوشتن خاطرات روزانه هم از همين كيفيت برخوردار است. ايجاد موانع رواني براي نويسنده، براي همه اتفاق مي‌افتد. بسياري از اشخاص را مي‌شناسيم كه به هنگام برخورد با موانع رواني دست از كار مي‌كشند. اما در اين ميان بعضي‌ها پس از مدتي دوباره به سراغ اين كار مي‌آيند.

جيمي پنه بيكر معتقد است كه نوشتن دفترچه خاطرات وسيله‌‌اي براي خودابرازي است اما همان‌طور كه نوشتن خاطرات روزانه فوايد فراواني دارد, بعيد نيست كه از آن به اشتباه استفاده كنيم. به هنگام نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه نكات زير را در نظر بگيريد:
1_ نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه نبايد جايگزين اقدامات مقابله‌‌اي كارآمدتر با استرس شود. توجه داشته باشيد كه يادداشت‌هاي روزانه البته وسيله‌‌اي مناسب براي روبه‌رو شدن با استرس هستند. اما طنين ناشي از اين نوشته‌ها بايد دعوتي باشد از شخص تا راه‌حل‌هاي مناسبي براي مقابله با استرس پيدا كند. وقتي از نوشتن يادداشت‌هاي روزانه به جاي روش‌هاي موثرتر براي برخورد با استرس از قبيل برقراري ارتباط موثر با ديگران يا مهندسي عوامل اجتماعي براي بهتر كردن شرايط محيطي استفاده شود, بعيد است كه حاصل آن‌قدر‌ها مطمئني داشته باشد.
2_ يادداشت‌هاي روزانه و خاطره‌نويسي بايد مشوق احساسات صادقانه باشد. به عنوان روشي مقابله‌‌اي, نوشتن خاطرات روزانه نويسنده را تشويق مي‌كند تا روح و روان خود را بيازمايد و انديشه را متوجه درون انسان بكند. در حالي كه بسياري از مضامين كتبي, مفاهيم و فلسفه‌ها مي‌توانند وسيله‌اي در خدمت بررسي و وارسي جستجوي روح و روان باشند, اين‌ها نبايد كانون خاص توجه نوشته‌ها باشند. مضمون اصلي نويسنده است. خاطرات روزانه بايد محرمانه نگهداري شوند, هر چند بعضي‌ها از روي ميل بخش‌هايي از نوشته‌هاي خود را با ديگران در ميان مي‌گذارند. اما اگر قرار باشد كه خاطرات روزانه به جاي خودتان براي ديگران نوشته شود, احتمال صادقانه بودن مطالب كاهش مي‌يابد.
3_ فلج شدن ناشي از تحليل. گاه اگر اشخاص بيش از اندازه مجذوب بيان احساسات و انديشه‌هاي خود شوند, آگاهي مكدر مي‌شود و اثر بخشي ابراز خود و تعمق در خويشتن كاهش مي‌يابد. در اين شرايط فرايند مقابله با استرس نه تنها بهتر نمي‌شود, بلكه با مشكلاتي مواجه مي‌شود.
پنه بيكر با مطالعه اشخاصي كه خاطرات روزانه خود را مي‌نوشتند به نتايجي جالب توجه رسيد. نخست آن كه تنها 3 درصد اشخاص تحت مطالعه همه روزه خاطراتشان را يادداشت مي‌كردند و در حالي كه در مقايسه با مردان, زنان بيشتري خاطراتشان را مي‌نوشتند, تفاوت موجود آن‌قدرها معني‌دار نبود. دوم, نوشته‌ها بيشتر از احساس به واقعيت‌ها توجه داشتند و اين روشي است كه ممكن است آن قدرها موثر و ثمربخش نباشد. و سرانجام, او به اين نتيجه رسيد كه خاطره‌نويسان به دو دسته عمده تقسيم مي‌شوند. گروه اول كساني هستند كه تنها در شرايط بروز بحران‌هاي روحي و ناراحتي اقدام به نگارش مي‌كنند. در اين شرايط نوشته‌ها قرار است كه از شدت بار اضطراب بكاهند. اما گروه دوم تقريباً همه روزه يادداشت مي‌كنند. و سرانجام پنه بيكر به گروه سومي برخورد كه به جاي نوشتن خاطرات روزانه نامه‌نويسي مي‌كردند. با آن كه اين كار ممكن است مشابه نوشتن خاطرات و يادداشت‌برداري‌هاي روزانه به نظر برسد. نامه‌ها كمتر به احساسات درون اشخاص توجه دارند. خود من در برخورد با بيماران مختلف به گروه چهارمي برخورد كرده‌ام كه لزوماً مرتب يادداشت‌برداري نمي‌كنند, شايد هفته‌‌اي يك بار يا دو بار, اما نوشته‌هايشان ميان تجارب مثبت و منفي حد تعادلي را رعايت مي‌كند. تجربه‌هاي مثبت بيشتر مبتني بر حقايق هستند و حتي مي‌توانند با حكايتي خلاق در ارتباط باشند. اما نوشته‌هاي تجربه‌هاي منفي دربرگيرنده‌ي احساسات دروني هستند كه دلايل اين احساسات را بيان مي‌كنند.

نويسنده: برايان لوك سي‌وارد
مترجم: مهدي قراچه داغي

منبع:سایت نشریه روانشناسی و جامعه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:42  توسط مهسا اخوان  | 



ترقي و پيشرفت فردي و جهاني وابسته به مردان غير منطقي است، نه به آن‌هايي كه با جامعه‌شان همساز مي‌شوند و هرآنچه را كه پيش مي‌آيد مي‌پذيرند. پيشرفت وابسته به افراد نوآور است كه سنت ها و مقررات را رد مي‌كنند و دنياي خود را شخصاً مي‌سازند. براي اين كه بتوانيد راه خود را از مسير سازش و تقليد به مرحله عمل ابتكاري تغيير دهيد، لازم است راه مقاومت در برابر آموزه هاي منفي وفشارهايي كه براي وارد كردن شما به اجراي دستورالعمل‌ها به عمل آيد بياموزيد. شرط اين كه بتوانيد به طور كامل كارآمد شويد، مقاومت كردن دربرابر تحميل سنت ها ومقـررات است ممكن است به نظر عده‌اي نافرمان بياييد، البته اين بهايي است كه بايد براي تحصيل استقلال رأي پرداخت . ممكن است شخصي متفاوت به نظر بياييد، برچسب خودخواه يا ياغي بگيريد و عدم تأييد بسياري از افرادعادي را نسبت به خود بخريد ، و بعضي از اوقات نيز طرد شويد. بعضي ازمردم مقاومت شما را در برابر سنت ها و آيين هايي كه خود پذيرفته اند با نظر خصمانه‌اي مي‌نگرند. اين استدلال كهنه به گوشتان خواهد خورد كه اگر همه‌ي افراد بخواهند قوانين شخصي خود را دنبال كنند چه خواهد شد وجامعه به چه صورتي درخواهد آمد . يك پاسخ ساده‌ي اين سئوال البته اين است كه همه كس چنين كاري نخواهد كرد، اعتياد اكثر مردم به حمايت هاي بيروني و «بايد»ها، ايجاد چنين وضعي را غير ممكن مي سازد. بحث ما دراين جا به هرج ومرج خواهي مربوط نمي شود. هيچ كس خواهان نابودي جامعه نيست، اما بسياري از ما خواهان آنيم كه در داخل جامعه آزادي بيش تري به افراد داده شود، آ‎زادي و رهايي از «بايد»هاي بي معني و احمقانه. حتي قوانين ومقررات منطقي نيز هميشه در هر شرايطي به كارنمي آيند. سعي ما بر اين است كه آزادي انتخاب را در افراد به وجود بياوريم، به اين معنا كه شخص قادر باشد خود را ازبردگي فكري دايم پيروي كردن بايد رها سازد. چه لزومي دارد كه شما دايماً طبق انتظارات و توقعات فرهنگي جامعه رفتار كنيد؟ اگر اين طورهستيد و احساس مي كنيد كه توانايي تغيير كردن نداريد، در واقع يك مقلد هستيد كه اجازه مي دهيد ديگران راه شما را تعيين كنند.

                       

مدير و راهبر زندگي خويش بودن مستلزم نرمش و انعطاف پذيري و ارزيابي مكررشخصي از عملكرد مقررات در هر لحظه است. درست است كه پيروي و اطاعت كوركورانه از قوانين ديگران آسان تراست، ولي وقتي كه در مي يابيد كه قانون براي خدمت به شماست و شما خدمتگزار آن نيستيد، آن گاه مي توانيد شروع به نابود كردن رفتار ميمون وارخود بنماييد. اگر مي خواهيد مقاومت در برابر دستورالعمل ها را بياموزيد بايد بي اعتنايي راپيشه خود سازيد. ديگران اطاعت كردن را، حتي اگر به ضررشان باشد برمي گزينند و شما بايد ياد بگيريد كه اجازه دهيد آن ها دنبال انتخاب خود بروند. نبايد عصباني شويد، فقط لازمست كه براساس معتقدات خود رفتار كنيد. يكي ازهمكاران من كه در نيروي دريايي بود هنگام ديدار سياسي پرزيدنت آ يزنهاور از كاليفرنياي شمالي، دريك ناوهواپيما در سانفرانسيسكو مستقربود. آن ها دستور داشتند با شكل ايستادن افرادشان كلمات «سلام آيك» رابسازند تا رئيس جمهوري بتواند هنگام عبوربا هلي كوپترآن را ببيند اين كار به نظر دوست من احمقانه و بي معني آمد و تصميم گرفت از انجام آن خودداري كند، زيرا با تمام عقايد او در تعارض بود. به جاي هر گونه طغيانگري، بعد از ظهراز كشتي خارج شد و گذاشت تا ديگران در آن مراسم بي معني شركت كنند. او فقط از ايفاي نقش خود امتناع نمود، نه ديگران را تحقير كرد و نه جدال بيهوده اي راه انداخت. فقط با بي اعتنايي به راه خود رفت و گذاشت تا ديگران به ميل خود رفتار كنند. مقاومت در برابر دستورالعمل هاي منفي به معناي اينست كه براساس نظريات و معتقدات خود تصميم بگيريد و تصميمات خود را تا آنجا كه ممكن است باقابليت و به آرامي انجام دهيد و اگر انتخاب هاي شما به نتايج مطلوب نرسيد، از تظاهرات خصمانه بپرهيزيد. مقررات، سنت ها و آيين هاي احمقانه هيچ گاه از بين نمي روند ، اما شما مجبورنيستيد جزيي از آن باشيد. وقتي ديگران حركات بي اراده و گوسفندوار خود را انجام مي دهند شما فقط بي اعتنا باقي بمانيد و به راه خود برويد.
اما اگرآن ها مي خواهند ميمون وار زندگي كنند ايرادي ندارد، اما شما ازآن ها پيروي نكنيد. ايجاد هياهو ديگران راعصباني مي كند و موانع بيش تري در راه شما به وجود مي آورد. خواهيد ديد كه همه روزه موارد متعددي پيش مي آيد كه بهتر است به آرامي مقررات را دوربزنيد تا اين كه اقدام اعتراض آميزي بنماييد. درواقع كليه آراء تازه‌اي كه منجر به تغييراتي در اجتماع گرديده اند، زماني مورد تحقير و شماتت بوده و حتي بسياري ازآن ها غيرقانوني نيز بوده اند. پيشرفت تماماً بستگي دارد به اين كه با مقررات كهنه و بي فايده مخالفت نموده و آن ها را به دورافكنيد . مردم؛ اديسون، هنري فورد ، انيشتين و برادران رايت را مسخره مي كردند تا وقتي كه آن ها موفق شدند. شما نيز با آغاز به مقاومت دربرابرمقررات بي معني مورد تحقير قرار خواهيد گرفت.

نويسنده: دكتر وين و. داير
مترجم: بدر زمان نيك فطرت

منبع:سایت نشریه روانشناسی و جامعه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:30  توسط مهسا اخوان  | 



 گفته مى شود كه خنده بهترين داروست. اما تا به حال هيچ كس آن را ثابت نكرده است. اكنون يك دانشمند ژاپنى مشغول آشكار كردن اسرار خنده است. به اعتقاد وى خنده باعث نشاط ژن هاى افراد مى شود.
«كازو موراكامى» دانشمند علم ژنتيك اميدوار است كه با مشاركت همكاران تحقيقاتى خود يعنى كمدين ها، لطيفه ها را به يك درمان كم هزينه و موثر تبديل كند. ژن ها اغلب تغييرناپذير در نظر گرفته مى شوند اما در واقع بيش از 90 درصد آنها غيرفعال هستند و يا در توليد پروتئين فعاليت كمى دارند. بنابراين برخى محرك ها مى توانند ژن ها را بيدار و فعال كنند.
فرضيه تجربى «موراكامى» عنوان مى كند كه خنده يكى از اين محرك هاست كه با تحريك انرژى درون DNA افراد مى تواند به درمان بيمارى ها كمك كند.

«موراكامى» ۷۰ساله كه مدير بنياد پيشرفت علوم بين المللى كشور ژاپن است، مى گويد :

«اگر ما ثابت كنيم كه افراد مى توانند ژن ها را با استفاده از يك حالت احساسى مانند خنده روشن و خاموش كنند، ممكن است به يافته قرن دست بيابيم كه ارزش دريافت جايزه نوبل و حتى بيشتر از آن را خواهد داشت.» سه سال پيش، «موراكامى» و شركت يوشيموتو كوگيو كه يك شركت پيشرو در زمينه امور تفريحى است اولين آزمايش خود را به طور مشترك انجام دادند. طى اين آزمايش موقعيتى ايجاد شد كه افراد مبتلا به ديابت بعد از گوش دادن به يك سخنرانى دانشگاهى خسته كننده به تماشاى يك نمايش كمدى كه توسط كمدين هاى حرفه اى اين شركت اجرا شد ترغيب شدند.اين آزمايش دوروزه نشان داد كه سطح گلوكز خون اين افراد با خنديدن در زمان نمايش و در مقايسه با زمانى كه به سخنرانى خواب آور گوش مى دادند كاهش يافت. گلوكز معيار اصلى براى تعيين بيمارى ديابت است.


تازه ترين تجارب مشترك وى با شركت مذكور منجر به يافتن حداقل ۲۳ ژن شد كه قابل فعال شدن هستند. .

 .و چرخه سلولي هستند   - signal transduction  -۱۸عدد از اين ژن ها مسئول ايجاد واكنش هاى ايمنى، ترارسانى پيام

 و عملكرد ۵ ژن باقيمانده هنوز شناخته نشده است. اين يافته ها كه «موراكامى» ادعا مى كند اولين يافته ها از نوع خود هستند در مجله آكادميك «روان درمانى و روان تنى» كه در آمريكا منتشر مى شود به چاپ خواهند رسيد. به گفته «موراكامى»: «خنده درمانى عوارض جانبى ندارد؛ بدين معنى كه روش درمانى بسيار مهمى براى طب بالينى است. اينكه روزى مشاهده كنيم بيماران به داروخانه مراجعه كنند و نسخه يك كمدى ويدئويى را جهت درمان دريافت كنند، خنده دار نخواهد بود.» مدت ها است كه خنده واقعى و خوب به عنوان يك عامل درمانى در نظر گرفته مى شود. استادان يوگا در هند خنده را آموزش مى دهند. در اين كشور تعداد زيادى «باشگاه هاى خنده» وجود دارد كه اعضاى آن فقط براى لذت بردن از خنده گرد هم مى آيند.
انتظارها از تحقيقات «موراكامى» مخصوصاً در ژاپن زياد است زيرا هزينه هاى درمانى در اين كشور كه جمعيت آن به سرعت در حال پير شدن است هرساله در حال افزايش هستند. با اينكه تحقيقات «موراكامى» در مراحل اوليه است، يك شركت انتشاراتى بهداشتى تحت راهنمايى هاى تيم تحقيقاتى «موراكامى» شروع به فروش DVDهايى كرده كه در آنها به افراد ديابتى آموزش خنده داده مى شود.
وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت ژاپن بر اين عقيده است كه با توجه به افزايش تقاضا براى مراقبت هاى پزشكى پيشگيرانه، خنده درمانى مى تواند به عنوان يك پروژه درمانى مفيد به كار گرفته شود. «هيكارو هوريگوچى» يكى از مقامات اين وزارتخانه مى گويد: «اگر رابطه بين خنده و سلامتى به طور علمى ثابت شود، ممكن است تاثير بزرگى بر روش هاى بهبود سلامتى ايجاد كند.» وى اضافه مى كند: «ما همچنين اميدواريم كه با مرتبط ساختن اين دو زمينه متفاوت _ خنده و درمان پزشكى- يك نوع صنعت جديد ايجاد كنيم.»
در سال 2004 دانشگاه اوزاكا سانگيو در غرب ژاپن با حمايت مالى اين وزارتخانه اقدام به تاسيس يك موسسه شراكتى به نام پروژه تحرك كرد كه محققين، بنگاه ها و پزشكان در آن فعاليت مى كنند. اين موسسه برنامه كاملى از مراقبت هاى پزشكى براى افراد سالخورده فراهم مى كند كه تركيبى از آموزش هاى فيزيكى و خنده درمانى است.
«ميتسوتوشى نيشيكاوا» كه يكى از مسئولين دانشگاهى پروژه تحرك مستقر در شهر اوزاكا است، مى گويد: «اين اولين تلاش كشور و همكارى دولت، بخش صنعت و آموزشگاه هاى عالى براى راه اندازى يك بخش مراقبت هاى پزشكى با به كارگيرى خنده است.»
«نيشيكاوا» مى گويد: «اوزاكا محل ايده آلى براى آغاز پروژه است زيرا اين شهر به خاطر فرهنگ شوخ طبعى خود معروف است و ساكنين آن در مقايسه با اهالى كم حرف توكيو از خنديدن در ملاء عام ترديد نمى كنند.» وى در ادامه مى گويد: «انتظار مى رود كه به كمك اين پروژه هزينه مراقبت هاى پزشكى و پرستارى كاهش يابند. علاوه بر آن، زندگى طولانى همراه با سلامتى براى افراد سالمند امرى مهم است.» طى اين پروژه، شركت كنندگان ضمن لذت بردن از نمايش هاى كمدى كه توسط كمدين هاى حرفه اى اجرا مى شود، تمرينات ژيمناستيك و معاينات پزشكى را دريافت مى كنند. كلاس هاى آموزش تهيه غذاهاى سالم نيز ارائه مى شود. «كيومى ياماناكا» زن خانه دار ۶۱ساله اى كه در اين برنامه شركت كرده مى گويد: «وقتى كه جوان بودم خيلى مى خنديدم اما از زمانى كه پا به سن گذاشتم زياد نمى خندم. ولى بعد از شركت در اين برنامه، گردش خون بدنم روان شده و مى توانم روى زانوهايم بنشينم، كارى كه قبلاً نمى توانستم انجام دهم.» بر اساس گزارش مسئولين اين برنامه، ۹۲ نفر از شركت كنندگانى كه از آنها نظرخواهى شد گفتند كه بعد از پيوستن به اين برنامه هزينه هاى ساليانه مراقبت هاى پزشكى شان 30 درصد كاهش نشان داده است.
«نيشيكاوا» مى گويد: «قصد داريم در آينده درمان پزشكى را به امرى شاد و سرگرم كننده تبديل كنيم نه يك موضوع دلگيركننده. اين هدف اصلى ما است.»

****

منبع :   مقاله   " تاثيرات درماني خنده  " -ترجمه: فرشيد كريمى

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 0:30  توسط مهسا اخوان  | 



وقتي دالايي لاما جايزه صلح نوبل سال 1989 را دريافت كرد، يك خبرنگار از او پرسيد: حالا بعد از اين چه؟ مي خواهيد چه كار كنيد؟ او لبخندي زد و گفت: انگار هر كاري كه ما آدم ها انجام مي دهيم، مثلا خانه يا ماشيني مي خريم، غذايي مي خوريم، دوستي پيدا مي كنيم و حتي به جوايز بزرگي نائل مي شويم، هرگز برايمان كافي نيست. ما آدم ها هميشه به دنبال بيشتر و بيشتريم، اما بيشترها لزوما بهتر نيستند. من فقط آرزو مي كنم كه خودم و همة آدم ها هر چه زودتر بفهمند كه شادي و رضايت شان را نبايد در بيرون از خودشان جست وجو كنند.
به آساني نمي توان شادي را تعريف كرد. شادي براي بعضي ها عاشق شدن يا بچه دار شدن است و براي بعضي ديگر، برنده شدن در قرعه كشي يا رفتن به دل طبيعت. تجربيات حسي در بالاترين حد خود، نوعي سرخوشي و لذت را به همراه دارند كه لزوما زودگذر است و از زياده روي در خوردن يا آميزش جنسي جلوگيري مي كند. با وجود اين، روان شناسان با تكيه بر يافته هاي اخير خود دربارة شادماني، سعي دارند ويژگي هاي زودگذر و نيز پايدار اين شرايط حسي ناشناخته را توصيف و علت آن را كشف كنند. شيلا پنچال، كارشناس روان شناسي مثبت و بنيانگذار Happiness First TM است و با سازمان ها و اشخاص مختلفي همكاري دارد. او در اين خصوص مي گويد: روان شناسان سه عامل را براي شادماني شناسايي كرده اند: لذت بردن از زندگي، به كارگيري توانايي هاي فردي به طور بي وقفه، و درك آن چه برتر از ماست.
براي مثال، وقتي غرق صحبت، كار يا تفريح هستيم، احساسي به نام جوشش به ما دست مي دهد كه مانع از خوشي و شادماني مي شود، ولي پس از مدتي جاي خود را به احساس رضايت عميقي مي دهد كه پايدارتر است. جوشش عاملي بسيار مؤثر در ايجاد حس شادي پايدار است.


آيا شادماني باعث سلامت جسماني مي شود؟
افراد شاد، در برابر بيماري هايي مانند آنفلوانزا مقاوم ترند و جراحات وارد بر بدنشان زودتر بهبود مي يابد. همچنين نتايج حاصل از تحليل خود زندگي نامه هاي راهبه هايي كه از سال 1932 وارد يكي از صومعه هاي آمريكا شده اند، نشان مي دهد كه عمر كساني كه روحية شادتري دارند، طولاني تر است. روان شناسان، لحن خوش بينانة راهبه ها را در متن زندگي نامه هايشان ارزيابي كردند و به رابطة معناداري ميان مثبت انديشي و عمر طولاني دست يافتند. به بياني ساده تر، ميزان مرگ و مير در گروه راهبه هاي غمگين، نسبت به راهبه هاي سرزنده بيش از دو برابر بوده است.

آيا پول، خوشبختي مي آورد؟
پول و احساس شادماني، رابطه اي پيچيده با يكديگر دارند. به عقيدة پنچال، اگر كسي زير خط فقر زندگي كند، پول زياد، احساس خوشبختي خاصي به او مي دهد. ولي وقتي كه سطح درآمد افراد به حد معيني مي رسد، ديگر درآمد بيشتر، آن ها را خشنود نمي كند. در نيم قرن اخير، درآمد مردم انگلستان، آمريكا و ژاپن به بيش از دو برابر افزايش يافته و زندگي شان وضعيت مطلوبي پيدا كرده است. حالا ديگر آن ها خانه هاي بزرگ تري دارند و لوازم برقي، زندگي راحت تري را برايشان فراهم كرده است. آن ها به مسافرت هاي خارجي مي روند و كالاهاي لوكس مي خرند و به دليل برخورداري از امكانات بهداشتي، زندگي طولاني تري دارند. ولي نتايج حاصل از تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد كه اين امكانات رفاهي ـ كه حسادت بسياري را در جهان رو به توسعه برانگيخته ـ باعث افزايش احساس خوشبختي انسان ها نشده و نمي شود. چرا چنين است؟ شايد پاسخ اين باشد كه ما خود را با ديگران مقايسه مي كنيم و اين چشم و همچشمي، باعث ناراحتي مان مي شود. روان شناسان در يكي از تحقيقاتشان از دانشجويان هاروارد پرسيده اند كدام بهتر است: پنجاه هزار دلار درآمد سالانه در شرايطي كه ديگران بيست و پنج هزار دلار در سال درآمد دارند، يا صد هزار دلار درآمد سالانه در شرايطي كه حقوق ديگران بسيار بيشتر است؛ مثلا دويست و پنجاه هزار دلار؟ بيشتر دانشجويان، گزينة اول را برگزيدند و ترجيح دادند كه كمتر حقوق بگيرند، ولي اين حقوق كم، از درآمد ديگران بيشتر باشد.
اگر قرار به مقايسه باشد، بهتر است خود را با كساني كه پايين تر از خودمان هستند، مقايسه كنيم. به همين دليل است كه در مسابقات المپيك، كساني كه مدال برنز مي گيرند، خوشحال تر از كساني هستند كه مدال نقره گرفته اند. زيرا گروه اول، خدا را شكر مي كنند كه دست كم مدالي نصيبشان شده است، در حالي كه گروه دوم، حسرت مدال طلايي را مي خورند كه از دستشان رفته است.
گذشته از اين، ذهن انسان قابليت انطباق با شرايط جديد را دارد. به همين دليل، اين انعطاف پذيري ذهن، سبب تداوم بقا مي شود؛ هرچند در جوامع نوين، مردم از آن چه دارند، پس از مدتي دلزده مي شوند و همواره مي خواهند چيزهاي ديگري به دست آورند. اين وضعيت سرانجام به نوعي جان كندن لذت گرايانه مي انجامد. براي مثال، مردم از اولين اتومبيلي كه مي خرند، خيلي لذت مي برند، ولي با ديدن تبليغات، اتومبيل هايشان را يكي پس از ديگري عوض مي كنند. اگر مجبور باشند يك مدل پايين تر از جديدترين مدل را سوار شوند، ديگر از داشتن آن راضي نخواهند بود. راز شاد زيستن، چنان كه ريچارد لايارد مي گويد، داشتن چيزهاي بهتري است كه هيچ گاه به داشتن شان قناعت نمي كنيم.
روابط زناشويي، دوستان خوب و زندگي مشترك مي توانند بهانه اي براي خوشحالي مان باشند، چرا كه روابط انسان ها با يكديگر منشأ شادي است. پنچال معتقد است كه براي رهايي از جان كندن لذت گرايانه بايد به آن چه داريم، قانع باشيم و روحية رضايتمندي را در خود تقويت كنيم.

آيا شادماني ذاتي است؟
مطالعاتي كه بر روي دوقلوها انجام شده، ذاتي بودن شادماني و افسردگي را به اثبات رسانده است. نتايج حاصل از اين مطالعات، حتي در مورد دوقلوهاي همساني كه در محيطي يكسان بزرگ شده اند نيز صدق مي كند. با وجود اين، ژن هاي مؤثر در ايجاد شادي هنوز ناشناخته اند و همان طور كه از يافته هاي روان شناختي برمي آيد، به احتمال زياد، ژن هاي متفاوتي در ايجاد روحية شاد دخالت دارند. اين ژن ها با تغيير دادن ميزان سروتونين در مغز، باعث بروز حس شادي مي شوند. افسردگي، ناشي از كاهش سروتونين در مغز است و داروهايي مانند پروزاك كه حاوي سروتونين هستند، افسردگي را از بين مي برند و در بيمار ايجاد سرخوشي مي كنند. با اين حال، حتي آنان كه به طور مادرزادي غمگين هستند، مي توانند با تغيير ديدگاه ها و تجديدنظر در رفتارشان زندگي شادتري براي خود بسازند.


آيا علم، خوشبختي مي آورد؟
دكتر مارتين سليگمن، يكي از پيشگامان مطالعات افسردگي در دانشگاه پنسيلوانيا، اخيرا به مطالعة شادي روي آورده است. در روان شناسي مثبت بر خلاف روان شناسي سنتي، به جاي آن كه آسيب هاي دوران كودكي مورد بررسي قرار گيرد، به عوامل شادي آفرين، از قبيل چيزهايي كه به زندگي معنا مي دهند، اهميت داده مي شود. در واقع، به ادعاي دكتر استيونز رويكرد مثبت به روان شناسي، سابقه اي بسيار طولاني دارد و پيشينة آن به جنبش روان شناسي انسان شناختي و فلسفة بودايي مي رسد. روان شناسي انسان شناختي را كارل راجرز در دهه 1950 معرفي كرد.دكتر ريچارد ديويدسون، متخصص عصب شناسي مغز از دانشگاه ويسكانسين، ثابت كرده است كه عواطف مثبت، به فعاليت هاي الكتريكي بخش جلويي نيمكرة چپ مغز مربوط مي شوند و احساسات منفي با بخش جلويي نيمكرة راست ارتباط دارند. فعاليت الكتريكي نيمكرة چپ در افراد شاد، يعني كساني كه خنده رو هستند و دربارة خوبي ها سخن مي گويند، بيشتر است. اسكن هاي تهيه شده از مغز افراد به هنگام تماشاي تصاوير زيبا، نشان دهندة افزايش جذب گلوكز ـ و در نتيجه، افزايش فعاليت بيوشيميايي ـ در نيمكرة چپ است. اسكن هاي مغزي نوزادان در حين ليسيدن خوراكي هاي شيرين نيز چنين نتيجه اي را تأييد مي كند.


آيا براي شاد بودن بايد عاشق شد؟
معمولا افراد متأهل، از مجردها و كساني كه از همسرشان جدا شده اند، شادترند. با اين حال، دكتر استيونز مي گويد: داشتن روابط دوستانه با همسر و ديگر اطرافيان، مهم تر از زندگي مشترك است.

آيا كساني كه پنجاه سال پيش از اين زندگي مي كردند، شادتر از ما بودند؟
در حال حاضر ميزان شادي مردم جهان در قالب طرح هايي مانند پايگاه اطلاعاتي شادماني در جهان تعيين مي شود. نتايج حاصل از تحليل اين اطلاعات، از سال 1950 تاكنون هيچ تغييري را در وضعيت روحي ساكنان كشورهاي غربي از جمله انگليس، نشان نمي دهد. اين در حالي است كه شرايط زندگي آنان به طور چشمگيري بهتر شده است. دكتر استيونز معتقد است كه در قرن بيست ويكم، اتومبيل شخصي و رسانه ها، دو مانع اصلي در راه رسيدن به احساس خوشبختي هستند. اتومبيل شخصي، ما را چنان از جامعة اطرافمان جدا مي كند كه به جاي احساس صميميت با شهر و محل زندگي مان، از آن مي گريزيم. تلويزيون (و تا حدودي مطبوعات) خشونت، اخبار ناگوار و اسراف را به مردم منتقل مي كند و باعث ترس و ايجاد ناراحتي در آن ها مي شود. علاوه بر اين، تماشاي تلويزيون، فعاليت بينندگان را كم مي كند و زماني را كه ممكن است صرف انجام دادن كارهاي جوششي شود، از آن ها مي گيرد.

شادترين مردم دنيا چه كساني هستند؟
تصاويري كه از مغز افراد مختلف تهيه شده، بيانگر آن است كه راهبان بودايي و كساني كه براي مدتي طولاني مراقبه مي كنند، شادترين انسان هاي دنيا هستند. مطالعه اي ديگر نشان مي دهد كه زنان خدمتكار فيليپيني شاغل در هنگ كنگ، با وجود دوري از خانواده و كار سنگين در شرايط نامناسب و كسب درآمد ناچيز، سرزنده ترين مردم دنيا هستند. پيوند ميان زنان فيليپيني و احساسي كه آن ها از كسب درآمد و فرستادن آن به خانه و خانوادة خود تجربه مي كنند، ممكن است احساس رضايت شان را برانگيزد.

بالاخره علت شادماني چيست؟
براساس يافته هاي حاصل از پژوهش هاي اجتماعي فراگير در آمريكا (US General Social Survey) عوامل اصلي شادماني به ترتيب اهميت عبارت اند از: روابط خانوادگي، مسائل مالي، كار، روابط اجتماعي و سلامت جسماني. در كنار اين عوامل مي توان به ارزش هاي شخصي و آزادي نيز اشاره كرد. دكتر استيونز با استناد به اين تحقيق زمان بر و نيز طرح اسلوف، ادعا مي كند كه احساس شادماني، حاصل عوامل جسماني، روابط با ديگران و فراگيري شيوه هاي مثبت سازماندهي افكار است. او در اين خصوص مي گويد: شاد بودن مستلزم ورزش كردن و توجه به رژيم غذايي، اهميت دادن به روابط عاطفي و داشتن صبر و حوصله است. دكتر استيونز همچنين توصيه مي كند كه به غريبه ها لبخند بزنيم، به نشانة احترام، سري تكان بدهيم و مهم تر از همه، وقايع خوب را در دفترچه اي يادداشت كنيم و به خاطرشان شكرگزار باشيم. اگر چنين كنيم، آسايش و خوشبختي را درخواهيم يافت.

****

منبع :   مقاله   " هنر شاد زيستن  " -نويسنده :سوزان الدريج - ترجمه : حسين صافي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 0:26  توسط مهسا اخوان  | 



 

در اين فرآيند ما مي‌خواهيم بياموزيم كه چگونه مسأله را حل كنيم و چگونه از پروسه‌ي حل آن لذت ببريم.

در اين فرآيند ما بايد به 2 نكته اصلي توجه كنيم

1ـ چگونه با يك مسأله مواجه شويم

تمامي زندگي‌هاي امروزي با مسائل فراواني دست به گريبان است عده‌اي از افراد اين مسائل را فاجعه، بلا و مصيبت و … مي‌پندارند ولي ما اصلاً‌ از اين گونه الفاظ به كار نبرده و به جاي همه‌‌ي آنها از واژه‌ مسائل استفاده مي‌كنيم.

هر فردي يك دايره يا شعاع بزرگي متفاوت در اطراف خود دارد. كه روانشناسان اين دايره، دايره‌ را حتي مي‌گويند. اگر هر مشكلي در داخل اين دايره اتفاق بيافتد هر فرد آن را به سادگي حل كرده و مشكلي از اين بابت ندارد ولي اگر خارج از اين دايره( اين دايره در برگيرنده مجموعه‌تجارب، استعداد‌ها،‌ سرمايه‌هاي مادي و … مي‌باشد) اتفاق بيافتد الفاظي مانند بدبخت شدم، بيچاره شدم و … به كار مي‌برند. مثلاً‌يك كودك يك عروسك چيني دارد اين عروسك از دستش مي‌افتد و مي‌شكند شروع به گريه مي‌كند و حتي مي‌گوئيم يكي ديگر مي‌خرم بازهم به اين صحبت توجه نمي‌كند كه اين نشان بر اين است كه دايره راحتي او خيلي كوچك است.

به چند اصل در اين باره توجه مي‌كنيم.

1) اصل تغييرواژگان: در فوق اشاره كامل به اين مطلب شد.

2) اصل اعتماد به نفسش و حفظ روحيه: بدون داشتن اعتماد به نفس نمي‌توان بر مشكل فائق آمد زيرا هنگامي كه انسان خود را نسبت به يك ساله نا توان فرض كرده‌است چگونه مي‌‌تواند از عهده يك ساله به خوبي برآيد.

3) اصل اعتماد و اشكال به قدرت خداوند: زيرا انسان تا هنگامي كه خود را همراه خدا ببيند بداند دستش در دست قدرت لايزال الهي است از هيچ مسأله‌اي نمي‌هراسد.

4) اصل چگونگي به جاي چرا: به جاي آنكه بگوئيم اين مسأله چرا براي من بوجود آمده بگوئيم اين مسأله را چگونه حل كنم

4سوال طلائي براي دادن روحيه به خود در هنگام رويارويي

1) بگوئيم اين رخ داد چه پيام             براي من‌دارد.

2) چه نكته خوب و جالبي در حل اين مسأله براي من وجود دارد.

3) من فوراً چه بايد بكنم تا اين مسأله آن طور كه دلخواه من است حل شود.

4) من فوراً چه اقداماتي انجام بدهم تا در ضمن اين مسأله لذت ببرم.

شيوه‌هاي حل يك مسأله

1ـ انتخاب رويكردي درست نسبت به مساله به كمك مشاور

2ـ‌تعيين دقيق مشكل به كمك مشاور

3ـ پيدا كردن راه حل‌هاي متفاوت و متعدد

4ـ ارزيابي راه‌حل‌ها

5ـ انتخاب راه‌حل‌هاي مفيد به كمك مشاور

6ـ اجراي راه‌حل‌هاي مناسب

 1ـ انتخاب رويكردي درست نسبت به مسأله: ابتدا باورهاي اشتباه را از خود و ديگران دور سازيم كه درقسمت نحوه برخورد به طور كامل توضيح داده شد.

2ـ تعيين دقيق مسأله

ـ ابهام را از صورت سؤال برداريم.

ـ مشكلات كلي را به صورت جزئي‌تر تبديل كنيم.

ـ مشكلات پيچيده را به عوامل ساده كاهش دهيم

ـ مثال) يك نفر مي‌گويد من مشكل خانوادگي دارم كه اين مشكل يك مشكل مبهم و كلي است و بايد به عوامل ساده‌تر تقسيم شود.

3) بدست آوردن راه حل‌هاي متعدد

ـ يافتن راه‌حل‌هاي متعدد فراوان

ـ استفاده از بارش فكري

ـ ترجيح كميت به جاي كيفيت

4)‌ارزيابي راه حل‌ها

ـ توجه به بررسي سودمندي هر يك از پيامدها براي خود و ديگران

ـ پيش‌بيني و ارزيبابي دقيق هر راه حل

5) با توجه به موارد 3و4 بهترين گزينه ممكن را انتخاب مي‌كنيم

6) اجراي راه حل و بازبيني

اگر راه حل مشكل را حل كرد كه مسأله حل شده مي‌باشد و در غير اين صورت يكبار ديگر پروسه را طي مي‌كنيم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:5  توسط مهسا اخوان  | 



 

زندگي سالم ابعاد مختلفي دارد. در اين برنامه , زندگي سالم در ابعاد جسماني, رواني اجتماعي, معنوي و شناسايي موقعيتهاي پر خطر مطرح شده است. که عامل مهمی در زمینه مهارت های زندگی به شما می آیند

عوامل جسمانی

آنچه كه در ايجاد زندگي سالم نقش دارد, ارتقاء سلامت است. منظور از ارتقاء سلامت, فرآيندي است كه افراد را قادر مي سازد توانايي و فعاليت خود را بهبود وضعيت سلامت خود افزايش دهند. ارتقاء سلامت نياز به انجام رفتارهاي سالم دارد. منظور از رفتار سالم, رفتارهايي است كه سلامت فرد را نگهداشته و يا ارتقاء دهند. اين رفتارها متعدد و متنوعند از جمله تغذيه صحيح, خواب شبانه كافي بين 7 تا 8 ساعت, ورزش مرتب و عدم مصرف سيگار و الكل, تنظيم وزن به گونه اي كه بيش از 10% اضافه وزن وجود نداشته باشد. عواملي كه با سبك زندگي نا سالم رابطه دارند عبارتند از: مصرف مواد و الكل, سيگار, پر خوري, روابط جنسي پر خطر و پرداختن به كارهاي خطرناك.

 فعاليت اول مشاور در زمينه عوامل جسماني زندگي سالم:

در اين زمينه, مشاور بايد توجه مراجعان را به اهميت نقش عوامل جسماني ( خواب, تغذيه, ورزش, وزن متناسب و عدم مصرف سيگار و الكل) جلب نمايد.

مشاور به هنگام بحث گروهي مراجعان بايد به عواملي كه مانع رفتارهاي سلامت در افرادد مي شوند دقت كند, يكي از اين موانع, خوش بيني غير واقع بينانه است. خوش بيني غير واقع بينانه مبني بر اين باور است كه فرد هيچ وقت دچار مشكلات جسماني مهم نمي شود. دلايل خوش بيني غير واقع بينانه عبارتند از:

1-       احساس اغراق آميز توانايي كنترل سلامت كه باعث مي شوند فرد به خطرات بالقوه بي توجهي كند, يا اين باور كه اگر خطري پيش آيد مي تواند آن را كنترل نمايد.

2-       امكان دارد كه آنها تجارب مستقيم ولي اندكي در خصوص مشكلات سلامت داشته اند و بر اساس آن تجربه, خطر آسيب پذيري خود را كمتر  از حد ارزيابي مي كنند.

3-       گاهي اوقات افراد باور دارند كه خطرات بهداشتي و صدمات و بيماريهاي جدي مربوط به دوران كودكي هستند.

عوامل رواني ـ اجتماعي

ارتباط و پيوندهاي انساني

امنيت و رضايت خاطر يكي از عوامل رواني بسيار مهم در زندگي سالم است كه از طريق روابط اجتماعي ايجاد مي شود. ارتباطات و پيوندهاي اجتماعي, احساس تعلق و پيوستگي به انسان هاي ديگر, احساس امنيت عميقي در افراد ايجاد مي كند.

تنظيم اهداف زندگي

يكي ديگر از فعاليت هايي كه به انسان احساس امنيت و رضايت خاطر مي دهد تعيين و تنظيم اهداف زندگي است كه نياز به توجه خاص دارد.چنانچه فرد اهداف زندگي خود را نشناسد دچار بي هدفي, كسالت و نااميدي و درماندگي مي شود, چنانچه اهداف غير واقع بينانه اي براي زندگي خود تعيين كند, نمي تواند به آن اهداف دست يابد و دچار خشم, پرخاشگري, ياس و نااميدي مي شود.

 فعاليت اول مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:

به منظور تعيين اهداف مناسب, قابل دست يابي و واقع بينانه, مشاور مي تواند از مراجعان بخواهد كه در گروههاي چند نفري اهداف زندگي خود  را بنويسند, در رابطه با هر يك از آنها با يكديگر بحث كنند و سپس هر فرد اهداف خود را نام ببرد. سپس مشاور آنها را به اين مطلب راهنمايي كند كه اهدافي مثل موفقيت تحصيلي, رضايت خانواده, فرد سالمي براي اجتماع بودن, اهداف كلي هستند و اهداف بلند مدت ناميده مي شوند.

احترام

يكي از نيازهاي مهم ديگر انسان, نياز به احترام است. دو كانون و منبع وجود دارد:

1-       احترام به فرد

2-       احترام فرد به خودش كه عزت نفس نام دارد.

نياز به احترام از سوي ديگران نه تنها ايراد ندارد بلكه يكي از نيازهاي رواني طبيعي انسان است و به دنبال پيروي از قواعد و هنجارهاي اجتماعي, پيشرفت, موفقيت, فعاليت هاي سالم و برخورداري از سبك زندگي سالم به دست مي آيد.

 فعاليت دوم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم :

در اينجا مشاور مي تواند با يك سوال, ذهن مراجعان را به سوي نحوه كسب احترام از سوي ديگران جلب كند و سپس با سوال هاي هدايت كننده ذهن آنها را به طرف فعاليت هايي كه احترام را به فرد افزايش مي دهد نزديك كند.

مشاور در اينجا مراجعان را به موضوعات زير راهنمايي كند و در مورد هر يك بحث گروهي كنند.

جلب احترام ديگران با فعاليت هاي ناسالمي مانند:

-         سيگار كشيدن

-         رفتارهاي خطرناك: رانندگي هاي تند و بي ملاحظه, كتك كاري و در گير شدن با ديگران